به ياد دارم جلال بقايي ناييني از خاطرات خود مي‌گفت كه وقتي علي اصغر حكمت وزير دانشمند معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در زمان رضا شاه پهلوي به نايين سفر كرده و مهمان استاد بقايي بوده بعد از اينكه به همراهي ايشان از اماكن و بناهاي تاريخي و مزار عرفايي چون شيخ مغربي و بقاع بازديد مي‌نمايد ، تعداد جمعيت نايين را از مرحوم بقايي مي‌پرسد و در جواب 5000 هزار نفر (آن زمان) را مي‌شنود ، غرق درياي تعجب و تحير مي‌شوند كه از چنين شهر كم جمعيتي با اين بي امكاناتي مردان بزرگي پرورش يافته‌اند .مرحوم جلال بقايي علت مدفون بودن عرفاي بزرگ را در نايين در اين نكته مي دانست كه چون عرفا در سير تكامل روحي خود محتاج رياضت جسمي و معيشتي بوده و بهره‌مند شدن از محضر ديگر عرفا را وجهه همت قرار داده‌اند به نايين مهاجرت نموده و ساكن شده‌اند و اين نكته را به شادروان علي اصغر حكمت يادآور شده‌اند و گفته‌اند كه كما اينكه هنوز مردم نايين از نظر آب آشاميدني در مضيقه و خاك شور و آب و هواي گرم و خشكش با زمستان‌هاي سخت و سوزناكش مستعد پرورش محصولات و زيستگاه آسوده‌اي براي مردم نمي‌باشد .

اينجانب به ياد ندارم در كدام يك ار كتاب‌هاي ادبي و شرح حال عرفا در ذيل نام شيخ مغربي خوانده‌ام "محمد شيرين تبريزي الاصل نايين المسكن ". همه محققين معتقدند شيخ مغربي اصالتاً تبريزي بوده است . بنا بر اجازه نامه يكي از مريدان خاص شيخ مغربي به نام عبدالرحيم بزازي كه براي دوستش نوشته است نام شيخ مغربي (ابو عبدا..‌.محمد‌ بن ‌الشيخ‌ العابد ‌الناسك الزاهد شيخ عزالدين‌ بن‌ عادل‌ بن‌ يوسف التبريزی موطناً المغربي مذهباً المشتهر به مولانا محمد شيرين) مي‌باشد. در اين كه چرا به نام شيخ مغربي مشهور شده و در اين اجازه نامه هم نوشته شده (المغربي مذهبا) 5 معني مختلف مي‌توان استنباط كرد كه در مقدمه ديوانش آمده است كه يكي از  آن 5 معني روش و مشرب عرفاني است كه به نام مغربي موسوم بوده است .

به هر حال شيخ مغربي يكي از بزرگترين عرفاي ايران در نيمه دوم قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجري به شمار مي‌رود كه انديشه‌هاي عرفاني خود در قالب غزل‌هاي عرفاني به يادگار نهاده و ديوانش موجود است. در پيشگفتاري كه پرفسور "آن ماري شيل" استاد بازنشته فرهنگ هندو ـ ‌اسلامي دانشگاه هاروارد آمريكا بر ديوان  مغربي نوشته در مورد اهميت شيخ مغربي و شيوه آشنا شدنش با چنين شخصيت بزرگي خاطره‌اي شيرين نقل مي‌كند كه خواهيم گفت ، البته براي آشنايي نوباوگان و جوانان قبل از اينكه يادداشت دكتر آن ماري شيل را نقل كنيم لازم به يادآوري مي‌دانم كه شايد تابحال نام عرفا و شعراي بزرگي چون نور الدين عبدالرحمن جامي ، شاه نعمت ا...ولي ، شيخ محمود شبستري (صاحب گلشن راز) ، سعيد الدين سعيد فرقاني را كه از اكابر زمان خود مي‌باشند شنيده باشيد ، خالي از فايده نيست كه با محققين بزرگ چون ادوارد براون انگليسي ، يان ريپكاروسي و عارفي چون ابن عربي و تنها منابع تاريخي نايين به نام شيخ المغربي در آن آمده است آشنا شويد.

آنچه در فرهنگ معين درباره «ادوارد براون» و «ابن عربي» نوشته شده به شرح ذيل مي‌باشد:

 «ادوارد گران ويل براون خاور شناس انگليسي متوفي به سال 1304 ه.ش استاد دانشگاه كمبريج بود و به زبان‌هاي فارسي ، عربي و تركي آشنايي كامل داشت . مولف آثار معروفي چون تاريخ ادبيات ايران در 4 جلد (كه همه به فارسي ترجمه شده) و يك سال در ميان ايرانيان (ترجمه شده) انقلاب ايرانيان و غيره مي‌باشد متن چند كتاب فارسي را ترجمه كرده و به طبع رسانيده است »

«ابن عربي = محي الدين ابوبكر محمد ابن علي حاتمي طايي مالكي اندلسي از بزرگان متصوفه اسلام كه قائل به وحدت وجود بود 30 سال در شبيليه زيست ، دو بار به مكه رفت ، دو بار به بغداد و آسياي صغير رفت همه جا مورد احترام بود . عاقبت در دمشق مقيم شد و همان جا درگذشت . او از پيروان ظاهريه و تابع اصولي بود كه ابن خرم عارف معاصرش وضع كرده بود . از آثار مهم وي فتوحات المكيه ، فصوص الحكم ، تاج الرسايل و كتاب العظمه را بايد نام برد»

از جزوات و كتابهاي كه درباره تاريخ نايين نگاشته شده قديمي‌ترين مدرك جزوه ژ‌ي مختصري به نام تاريخچه نايين نوشته محمدرضاسالك‌ناييني مي‌باشد كه بعضاً مورد استناد عبدالحجت بلاغي مؤلف تاريخ نايين و تذكره سخنوران نايين تأليف استاد جلال بقايي ناييني نيز چند سطري در شرح حال مغربي نگاشته و غزل و دو رباعي از شيخ مغربي نقل كرده است.

پروفسر آن ماري شيل استاد بازنشسته فرهنگ هندو ـ اسلامي دانشگاه هاروارد آمريكا در پيش گفتار ديوان شيخ مغربي مي‌نوسيد:

«گاهي آدمي از شعرش خوشش مي‌آيد بدون اينكه بداند شاعرش كيست و يا در چه روزگار و جايي مي‌زيسته است . يعني فرد مطلب ويژه‌اي را از آن بيت خاص مي‌فهمد . چند سال پيش كه بر سر موضوعاتي مربوط به راز و نياز هاي اسلامي ، تعبير و تفسيرهاي فقهي و عرفاني از نماز ، دعا و مناجات كار مي‌كردم روزي در كتاب تاريخ ادبي ايران نوشته ادوارد براون به بيتي برخوردم كه چندان متأثرم ساخت كه آن را ياداشت كرده در گزارشم به عنوان جلوه بارزي از انديشه اسلامي در بحث از ارتباط متقابل انسان و خدا و اين دريافت كه الهام بخش هر راز و نيازي ، خداست و در همان دم هم اوست كه بدان پاسخ مي‌دهد "يعني همان انديشه‌هايي كه به زيبايي تمام در مثنوي ملاي روم (مولوي) به بيان آمده و در آثار ابن عربي به نتيجه منطقي خود رسيده است" آوردم .

بيتي كه در اين زمينه متأثرم كرد ، اين بود:

گر سوي تو سلام فرستم تويي سلام      گر بر تو من صلات فرستم تويي صلات

چندي نگذشته دريافتم اين بيت متعلق است به شعر معروفي از محمد شيرين مغربي».

 نگارندگان غربي صاحب اعتباري كه درباره تاريخ ادبيات ايران قلم زده‌اند – از جمله براون و  ريپكا – به درستي هم سخن‌اند كه مغربي پيرو راستين ابن عربي بود و در حالي كه خاور شناس انگليسي [براون ] 7 نمونه از معروفترين غزل‌هاي مغربي (نظير بيتي كه در نفحات الانس جامي آمده ) را به خوانندگان خود ارائه مي‌دهد ، يان ريپكا با بيزاري از عرفان – به ويژه عرفان وحدت وجودي - از اين شاعر فقط به صورتي گذرا و بيش و كم در پيوستگي‌اش با كمال خجندي – كه گويا مغربي از جهاتي با وي هم سخني نداشته ، ياد مي‌كند. او همانند براون اندكي از اين واقعيت سخن مي‌گويد كه برخي از عارفان متأخرتر به سبكي همانند وي قلم زده‌اند. جالب است كه بگوييم اگر در نخستين نگارش از تاريخ ادبي ايران (Geschichte der Schonen Redekunste persiens   ، نوشته يوزف فون هامر ) از عارفان چون شاه نعمت ا...كرماني نام برده مي‌شود ، ولي در همين كتاب جامع جايي به مغربي اختصاص نيافته است. با توجه به اينكه مغربي نقش مهم در تحول غزل عرفاني بازي كرد ، بررسي همه غزل‌هاي او  و همچنين مشخص نمودن جايگاه زماني و مكاني وي بسيار اهميت دارد. اگر چه ما از زندگاني وي آگاهي‌هايي داريم و تاريخ مرگش نيز 810/1408 معلوم شده ، با اين حال هنوز جزئيات زيادي از برآمدن وي دانسته نيست.

از اين رو خوشحاليم كه لئونارد لويزان آستين همت بالا زده تا چاپ منقحي از شعر‌هاي مغربي بكند و وي را در همان محيطي قرار دهد كه شاعر تأثير به سزايي بر آن نهاد. اينك ما براي نخستين بار مي‌توانيم شعرهاي عرفاني لطيف مردي را بخوانيم كه سروده‌هاي وي بر بسياري از دوستانش تأثير گذاشت ، بدان اندازه كه فرد به درستي مي‌تواند از «مكتب شعر تبريز» سخن بگويد. از آنجا كه تبريز همواره سنگر امن گروه‌هاي ترك بوده شگفتي آور نيست كه شخص بازتاب‌هايي از سروده‌هاي مغربي را در اشعار عرفاني آناطولي نيز بيابد، و از رهگذر ارتباط نعمت اللهيه كه پس از سال 834/1431 در جنوب هند برقرار گرديد، بتواند ميراث وي را درشعرهاي عرفاني هندي نيز احساس كند. از دكتر لويزان سپاسگزاريم كه باعث شد اين عنقاي مغرب زمين يعني مغربي در دل خوانندگان و ستايندگان عارف مسلكش به پرواز در آيد تا آنها را به همراه خود به لامكان ببرد.

ملاحظه مي‌فرماييد عرفا و شعراي بزرگ ما توسط چه كساني كشف مي‌شوند ، ادوارد براون انگليسي و يان ريپكا روسي –  آن ماري شيل از دانشگاه هاروارد آمريكا و لئونارد لويزان انگليسي در اين كه اروپا و آمريكا از نظر علمي و صنعتي و... از كشورهاي مشرق زمين پيشرفته تر بوده و دنيا را وام‌دار كشفيات خود كرده‌اند. شكي نيست از چنين مستشرقين دانشپرور و با فضيلت كه با وجود بيگانگي با زبان و فرهنگ ما سعي و تلاش چشمگير و طاقت سوز داشته‌اند و زبان فارسي را آموخته‌اند و در زواياي تاريك فرهنگ ما به پژوهش پرداخته و غوامض و مشكلات تحقيقي را بر ما آسان كرده‌اند بايستي سپاسگزاري و قدرداني كرد. تأسف بنده بر غفلت ما است كه چنين در خواب جهالت بوده و از داشتن چنين سرمايه‌هاي غني غافليم . در مقدمه‌ي ديوان شيخ مغربي چنين آمده است : محمد شيرين مغربي يكي از بزرگترين شاعران  متصوف و عرفاي ايراني نيمه دوم قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجري به شمار مي رود. درك مفاهيم و مضامين ديوان مغربي كه شامل 1223 بيت عربي ، 199 غزل فارسي، 2 قطعه ،2 ترجيع بند و 35 رباعي است. بدون در نظر گرفتن عقايد صوفيان درباره‌ي تأويل اصطلاحات و استعارات شعر عرفاني غير ممكن است ؛ موضوع اصلي شعر او وحدت وجود است و در بيان اين مطلب از برجسته‌ترين سلف خود فخرالدين عراقي الهام گرفته است . اگر چه شعر مغربي مملو از صنايع بديع اشعار عاشقانه همام تبريزي و سلمان ساوجي مي‌باشد كه وقار و زيبايي لطيفي به اشعار وي مي‌بخشد ، ولي شهرت عمده‌ي شعر او از جهت تبليغ و تفسير فلسفه محيي الدين ابن عربي است.

افكار مغربي در تكامل سنت حكمت ابن عربي بيشتر تحت تأثير تفكرات محمود شبستري، صاحب گلشن راز و سعيدالدين سعيد فرغاني ،مؤلف مشارق الدراري (در شرح تائيه ابن فارض) بوده است.

آثاري كه نبوغ شعري و تبحر معنوي مغربي به بار آورد شايان ملاحظه است. براي مثل، از عبدالرحيم خلوتي (متخلص به مشرقي: متوفي 859 هجري) كه ديوانش شامل 260 غزل است، مي‌توان نام برد كه هم از نظر بحور و قافيه و هم از نظر معني ، از سبك و سخن مغربي پيروي كرده ،همچنين رساله جام جهان نماي مغربي مبحث تفاسير متعدد در دنياي اسلام شده است .شاه نعمت الله ولي و شمس الدين محمد اسيري لاهيجي (متوفي 912 هجري) ، شارح گلشن راز ، از سبك شعر و اسلوب بيان مغربي در اشعار خودشان متأثر بوده‌اند و عارف اخير الذكر به طور مفصل در طي مفاتيح الاعجاز في شرح گلشن راز اشعار و عبارات مغربي  را نقل كرده . بسياري از تعبيرات و تمثيلات شعر مغربي در زبان فارسي ضرب المثل شده اند و تأثير نظم او در بسياري از تأليفات حكماء ايراني مكتب اشراقي تا به امروز ديده مي شود مثلاً بصورت پراكنده در سراسر تصنيفات حكيم حاج ملا هادي سبزواري ، فيلسوف قرن نوزدهم ميلادي (قرن 13 هجري ) ، نقل عين ابيات مغربي به چشم مي‌خورد .

زادگاه و وفات

مولد و منشا مغربي ، به قول حافظ حسين ابن كربلايي در روضات الجنان ، در قريه انبند از قراء رودقات تبريز است . اولين اثر تاريخي كه شامل روايتي از اوضاع و احوال زندگي مغربي است در سلسه الاوليا سيد محمد نوربخش (متوفي 869هجري ) آمده است كه در حدود 850 هجري نوشته شده و سال وفات شاعر 810 هجري ياد كرده است ؛ بنا بر روايت ابن كربلايي كه 150 سال بعد (در 975 هجري )‌نوشته بود ،‌مغربي هنگام جنگ سرد رود در گذشته است . اين جنگ نزديك تبريز بين طوايف تركي قره قويونلو به فرماندهي قرا يوسف و لشكريان تيمور به رياست ميرزا ابابكر و ميرانشاه ، پسر تيمور لنگ اتفاق افتاد . در غالب منابع معتبر تاريخي مانند مطلع السددين ،از عبد الرزاق سمرقندي ،‌تاريخ گزيده سلطان محمد قطب شاهي و مجمل فصيحي كه در سال 846 هجري بقلم فصيح احمد ابن جلال خوافي نوشته شده ، جنگ سرد رود در سال 810 هجري بوقوع پيوسته .

همچنين در دو بيتي زير كه عبد الرحيم خلوتي ، ‌مريد مشهور مغربي كه به مناسبت وفات مغربي سروده، ‌سال وفات شاعر را مي شود همان سال 810 هجري به حساب  آورد.

چون مغربي از مغرب تن رفت به مشرق            در جنت فردوس بديدم كه بسير است

پرسيدمش از عاقبت و سال وفاتش                  خندان و خرامان شد و فرمود كه خير است

بنا بر اين مدارك ،‌كه از اسناد معتبر تاريخي ، تذكره نويسان قديم و قول مريد خاص مغربي نقل شده ، روشن است كه مغربي در سال 810 هجري قمري چشم از سراي فاني بر بسته است .

اما هيچ يك از متخصصين نمي‌دانسته‌اند كه مدفن شيخ مغربي نايين است . قدر شناسي از چنين عرفا نه بدين معنا كه از مزار و مرقد چنين بزرگاني درب و دكاني جهت كسب روزي و در آمد افراد بيكار و بي هنر بسازيم بلكه قدر شناسي بدين معنا كه شناخت شخصيت و گفتار و رفتار و منش و طرز زندگي اين افراد بايستي سرمشق زندگي ما قرار گيرد. مطمئنأ شيخ مغربي هيچگاه دين و ايمان و صداقت و شرافت و  راستي و درستي و پاكدامني خود را در ورطه هولناك و خطر خيز بيم و طمع خدشه دار نكرده و همه فكر و ذكر و وجودش نماديات  فرا نگرفته است كه همه مراتب فكري خود را وسيله اي براي كسب در آمد و چاپلوسي و عوام فريبي قرار نداده است.

اگر در سراي سعادت كس است        ز گفتار سعديش حرفي بس است

ديوان شيخ مغربي را از كتابفروشي ها بخواهيد.

                                                    رسول زماني ناييني